» سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد :

* موضوع : معنادرمانی ، مدیریت غمها و شادیها

تعریف معنادرمانی : مدیریت ذهنی بر پستی ها و بلندی های دنیا و شادابی ها و ناراحتی های دنیا که مانع زندگی خوب و آرام ما نشود .

این بحث جزء چیزهایی است که از صدر اسلام بخشی از تعالیم پیامبر اکرم صلوات الله علیه بوده ، مخصوصا در نهج البلاغه خیلی از خطبه ها دقیقا همین مطلب را ارائه می دهد .

مثلا فرض کنید : برای شما اتفاق بدی بیفتند مثل اینکه نمره شما کم بشه ، می شینی با خودت فکر می کنی ، این یک شکسته و این شکست حتی در جسم شما هم تأثیر می گذاره ، مثلا اشتهات خراب میشه ، سر درد می گیری و ... خب شما فکر می کنی دنیا پر از شکست و پیروزیه ، آدمی موفقه که پیروزیهاش از شکستهاش بیشتر باشه . اگر آدمی همیشه موفق بشه که دیگه پیروزی برایش آن لذت قبلی را ندارد ، بنابر این شکست من باعث میشه پیروزی بعدیم برای لذت بخش تر باشه . این جوری شما مشکل ناراحتی ات راجع به این شکست را رفع می کنی . ما به این می گیم معنا درمانی .

انسان باید به جایی برسد که بتواند یک ناراحتی یا شادی را برای خودش هضم کند .

در وجهه جدید یا معنای علمی جدید که امروزه برای معنا درمانی هست ، بیشتر شادی درمانی است . به شما یاد می دهند با شادیها غمهایتان را فراموش کنید .

اما معنا درمانی اسلامی اینطور نیست ! معنا درمانی اسلامی میگه شادی و غم هر دو مخلوق خدا هستند و انسانی موفق است ، که بتواند غمها و شادیهایش را مدیریت کند و هیچ کدامش را حدف نکند .

معنا درمانی به شما یاد میدهد که چگونه بتوانید مدیریت داشته باشی بر ذهنت ، بتوانی در زندگی ات تأثیر بگذاری .

از یک کم عقب تر شروع کنیم : یک ضرب المثل در عربی داریم : « وَصفُ العِیش نِصف العیش » توصیف یک خوشی در ذهن مثل اینه که به نصف ان خوشی رسیده باشی . البته این ضرب المثل غلطه !!

مثلا پارسال چند تا از بچه ها رفته بودند شمال و آزاد شهر و اینجاها ، قبلا هم عکسهاشو دیده بودند ، که وای چقدر اینجا قشنگه و ... ولی همان روز اول پشیمان شدند ، چرا ؟ چون هوا شرجی بود .

گاهی وصف عیش بهتر از خود عیشه ! ممکنه شما در ذهنت از وصف یک چیزی یا کسی یا از زمان و مکانی ده برابر لذت ببری تا برسی به آن . چون قاعده دنیا این است که آدمها و زمانها و مکانها همه هر چقدر هم که سفید باشند و خوب باشند ، بالاخره نقاط سیاهی ، کم و کاستی هایی هم دارند . معنا درمانی میگه ما این نقاط سیاه را چگونه برای خودمان مدیریت کنیم تا اذیتمان نکند.

همه شما در زندگی ایده آلهایی دارید که در ذهنتان پرورش می دهید ، مثلا من الان دارم درس می خونم ، بعد می رم دانشگاه ، بعد ازدواج می کنم و ... این فکر ها در ذهن شماست و فکر می کنید صد در صد اینها منتظر شماست ! اما بعد که وارد زندگی شدید می بینید صددرصد این فکرها و ایده آلها ممکن است نباشد و به آن نرسید . حالا خیلی وضعیت خوبی باشه ممکن است به % 80 آن برسید . زندگی همینه ممکنه آن صد در صدی که شما توی ذهنته هیچ وقت اتفاق نیفته .

الزاما همه چیز رؤیایی نیست ! چرا این بحث را می کنیم ؟ چون گمان می رود که اگر شما معنا درمانی را در نظر نگیرید و نتوانید مدیریت کنید ، بعدا نا امید شوید !

مثلا من خیلی دوست داشتم گواهی نامه بگیرم یا زمان ما کنکور و رفتن به دانشگاه آن موقع خیلی سخت بود ، در ذهن ما دانشجو شدن خیلی مهم بود . اما همان روز اولی که رفتیم دانشگاه خورد تو ذوقمون .

وقتی جایی می روید و می بینید آنچه فکر می کردید ، نبود اگر نتوانید خوب مدیریت کنید بعدا برای شما مشکل پیش می آد . مثلا درس و دانشگاه و ازواج و اینکه بهتون بگن استاد و ... اینها وصفش خیلی قشنگ تره ، ولی ما چون بلد نیستیم مدیریت کنیم ممکنه ناراحت بشیم . یادتان باشد دنیا ، دنیایی است که یک قسمتهایی از آن بر وفق مراد شما نخواهد بود ، پس باید بتوانید { غمها و شادیها را } مدیریت کنید .


*حالا می پردازیم به اینکه اگر مشکلی پیش آمد ، چگونه می توانیم آن را مدیریت کنیم :

بالاخره مشکل در زندگی پیش می آد ، امروز مثلا نمره ات کم میشه ، فردا مثلا یک نفر که دوستت داره دیگه دوستت نداره ، یه موقع کسی که دوستش نداری دوستت داره و ... اینها را چی کارش کنیم ؟

برای اینکه ما غمها را مدیریت کنیم ، باید اول سعی کنیم غمها را تازه نکنیم ! چیزایی که مثلا روز شنبه اتفاق افتاده ۲۰ تا بوده ۱۵ تاش خوب بوده ٬ ۵ تاش بد بوده . آن ۱۵ اتفاق خوب را فراموش می کند ، فقط آن ۵ اتفاق بد را مرور می کند ! مثلا الان ساعت ۲ بعد از ظهره هنوز داره از مشکل ۸ صبح حرف میزنه ، آمد اینجوری گفت ، دیدی چی گفت ... تازه می ره خونه برای مامانش هم تعریف می کنه ، آخر شب هم دلش گرفته ، میره توی وبلاگش هم می نویسه ! بابا ولش کن دیگه !

پس در قدم اول اتفاقات بد را مُرور نکنید .

یکی از بدترین چیزهایی که امروز مُده و حتی بعضی این را جزء درمان می دانند اینه که موسیقی گوش کند ، موسیقی محزون !

اما خصوصیت موسیقی محزون اینکه ۱. غم شما را تازه می کند . ۲.بر غم شما می افزاید . ۳. دلایل غم شما را زیاد می کند .

مثلاً شما یک بی وفایی دیدید ، موسیقی به شما ثابت می کند ، بی وفایی که دیدی.. خیانت هم بهت شده ، احساس حماقت هم می کنی دیگه ! خب مگه بیکاری گوش می دی !

یعنی پناهگاه غمهای ما موسیقی محزون نیست . موسیقی محزون غم شما را چند برابر می کند ! موسیقی محزون جایگاه داره ولی الان که شما ناراحتی جایگاهش نیست .

وقتی ناراحتی اگر شما خیلی معنوی هستی ، قرآن بخوان ، امتحان کن دو صفحه قرآن بخوان . یا یک تسبیح بردار ۴۰ بار سوره قدر بخوان. امتحان کن. حالا اگر معنوی نیستی برو فیلم کمدی ببین . درمان غم ، شادیه . درمان غم که غم نیست ، درمان غم که افزوده شدن آن نیست !

معنا درمانی میگه دوای غم شما موسیقی نیست ، آن هم موسیقی که محزون نیست ، سیاهه ، اینکه شما را کلا به نقطه های سیاهی می رساند و تلخ است !

موسیقی غمناک خوبه ، اما موسیقی تلخ خوب نیست، تلخه سیاهه چرت و پرته !

یه کم فکر کنید ،این آدمی که این چرت و پرت ها را خوانده آیا میتونه پناه من باشه ! نه من خودم می تونم به خودم پناه بدم . در این جور مواقع میگن برو موسیقی شاد گوش بده ، برو فیلم شاد ببین . برو بگرد برو بدو برو ورزش کن ، نماز بخوان ، ذکر بگو ، برو یه کاری بکن ، اجازه نده غمت تمدید بشه و غمت زیاد بشه .


*یک سؤال : جایگاه غم چیه؟ به غم کجا باید رجوع کرد ؟

از نظر امیر المؤمنین علیه السلام کجا باید غم خورد ، کجا باید به غم رجوع کرد ؟

در نهج البلاغه فرمودند : به چه غرّه می شوی ؟ (غرّه یعنی غرور همراه با شادی و مستی ) به چه غرّه می شوی ، در حالی که اصل تو از آب گندیده است و پایان زندگی ، گندیدن در زیر خاکهاست .

خب این جمله کِی گفته شده ؟ دیگه از این جمله تلختر و غمناک تر نداریم .

امیر المؤمنین علیه السلام این جملات را دقیقا کِی گفته اند ؟ روزی که به خلافت رسیدند . یعنی روزی که انسان می تواند غرّه شود .

غم کمک می کند ، انسان به تعادل برسد ، در روز قبول خلافت چقدر جمعیت آمده بودند و لبیک لبیک می گفتند اما امام علی علیه السلام می فرمایند من برای چی باید مغرور بشم !

هرجا شما به غفلت رسیدی ، مثلا یک میلیارد تومان پول الان بهت دادند ، ممکنه این تو را غافل کند ، در اینجا پناه ببر به غم ، حالا یا موسیقی هست یا آدمه یا منظره است . پناه ببر به غم تا متعادل بشی . الان شما روی مرز مستی هستی ! الان شما جایی هستی که احساس می کنی اگر ادامه دهی حق بقیه تضییع میشه .

یه بنده خدایی بود رفتیم خونه شون یک سالن پذیرایی بزرگ بود ، پر از بسته و وسیله. گفتم اسباب کشی کردید ، گفت نه ، اینا وسایلیه که خانمم تازه خریده هنوز باز نکردیم ! آنقدر این آدم خرید کرده وقت نداره باز کنه ، فقط خرید می کنه ! حالا باید به این آدم چی بگی . توی این اوضاع که برخی مردم نون ندارند ، بخورند ، این فرد آنقدر خرید می ره که وقت نداره بازشون کنه ! !

در معنا درمانی غربی میگن غم را فراموش کن . اما ما میگیم گاهی غم خوردن هم باید باشه و الا فرد غافل میشه . هم غم مدیریت می خواد و هم شادی .


**چگونه با بُحرانها مقابله کنیم ؟

نکته مهم : بحرانها همشون موقع بحران خیلی داغ هستند ، مثلا بدترینش از دست دادن یکی از عزیزان ، فردی که عزیزی را از دست داده حالی را که روز اول داره ، هفته بعدش نداره ، حسش رقیق تر میشه ، هفته بعد رقیق تر .

در مدیریت بُحران بهترین درمان زمان دادن است ، حتی اگر با یک فرد بحران زده هم روبرو شدید ، بهترین راهکار اینه که به او هم زمان بدهید .

سعی نکنید بحران را رد کنید ، مثلا طرف تازه پدرش فوت کرده ، بهش میگه خُب مرگ حقه ، تحمل کن و ... این الان نصیحت نمی خواد که زمان می خواد . باید زمان بگذرد ، وقتی زمان می گذرد ، این بحران رقیق میشه و اثر بحران بر او از بین می رود . فرد کم کم فراموش می کند .

مثلاً شما نمره ات کم میشه، اولین راه حل زمان دادنه ، بعد پناه بردن به شادیه، بعد فکر کردن . فکر کن الان ۱۰ سال گذشته ، نمره امروزت چه تأثیری داره !

یک بار امتحان کادر بود ۱۰۰ تا سؤال تستی . نمره یکی از برادرا ۴ شده بود . بهش گفتم پدیده ای ! اگر می دادی گربه تستها را بزنه ۱۰ می گرفت 😀

خلاصه این نمره ها می گذره ، [ بعضی ] القاء می کنند به شما که بچه ای ! در حالیکه شما اصلاً بچه نیستید، با توجه به سن و سال شما [۱۵ تا ۱۷ سال] نسبت به آدمهای ۲۰ سال پیش ، نسبت به مادراتون و معلمهاتون مغز شما پیچیده تره ، مغز انسان رو به تکامله و ‌پیچیده تر میشه ، همین الان نسبت به خواهر و برادرای ۵-۴-۳ سالتون پیچیدگی مغز شما کمتر است .

متاسفانه بعضی از بزرگترها فکر می کنند شما چون الان ۱۵ سالته ۱۷ سالته مثل ۱۵ سالگی و ۱۷ سالگی خودشونه . بچه های ۶-۵ ساله الان جملاتی را میگن آدم فکر می کنه کسی یادشون داده .

مغز شما نسبت به نوجوانی والدینتون پیچیده تر شده ، شما الان خودت را ۱۰ سال از اینکه حالا هستی بالاتر ببین . الان دوم سوم دبیرستانی فکر کن لیسانس و فوق لیسانس گرفتی و ازدواج کردی ، آن موقع به مشکل الانت چطور نگاه می کردی ! وقتی خودت را بزرگتر از شن خودت می بینی ، خیلی راحت تر کنار می آیی، با قضیه ای که الان برات پیش آمده .

ما میگیم شما بچه نیستید، بچه های امروز خیلی زودتر از نسل قبلیشون به بلوغ فکری می رسند ... پس کلیت بحث اینکه [ برای تعدیل اثر بحران فعلی ] آدم خودش را بزرگتر ببینه .

در معنادرمانی غربی فقط شادی درمانی داریم ، اما در معنادرمانی اسلام هم شادی درمانی هست ، هم غم درمانی.


*یک سؤال : آیا در زندگی می توانیم از این مدیریت ذهنی حُسن استفاده را ببریم؟ چگونه؟

خیلی وقتها در زندگی فکر می کنیم یک چیزهایی قطعاً برای ما مناسبه در صورتی که مناسب نیست ! و یک چیزهایی فکر می کنیم اصلاً مناسب نیست ولی مناسبه « عَسی اَن تُحبوّا شیئاً و ... » این آیه هم داره همین را می گه .

وقتی ما می رسیم به چیزی که خدا برای ما روزی کرده ، گاهی چون نمی فهمیم مقاومت می کنیم ، این مقاومته جزء چیزایی است که با معنا درمانی می تواند حل شود ‌.


* در زندگی یک سیر صعودی داریم و یک بخش زندگی پایین آمدنه :

این سیر صعودی که ما داریم طی می کنیم ، دقیقاً مثل فواره است ، تا یک حدی آدم می تونه بالا بره ، هیچ انسانی نمی تونه دائماً صعود کنه و تکامل داشته باشه . از یه جایی دیگه شروع می کنه به پایین امدن .

در آن بخشی از زندگی که داره صعود می کنه و بالا می ره طبیعتا از سختی ها و مشکلات داره رد میشه ، می گذره و می تونه مدیریت کنه . اما در آن بخشی از زندگی که داره می آد پایین دیگه رد نمیشه ، داره مرور می کنه و می آد عقب . مثلاً آدما سنشون که می ره بالا دست و پاشون درد می گیره بعضیاشون یاد می کنند از جوانی با خودشون مرور می کنند من مثلاً ۱۸ سالم که بود چقدر دستم قوی بود چه کارهایی انجام می دادم یا پایش درد می گیره یادش می آد در ۲۰ سالگی دونده بوده ، دیدید بعضی ها می نشینند خاطره تعریف می کنند از جوانی هاشون که ما این جوری بودیم مثلا ۶ تا کوه را توی یک روز می رفتیم و .. اما الان انقدر ناتوان شده که تو حیاط خونشون هم که می خواد بره باید دستش را بگیرند ‌ . اینکه هی فرد بخواد خاطراتش را مرور کنه به خودش و زندگی اش لطمه می زنه .

معنا درمانی داره میگه هر لذتی جایگاه خودش را داره ، هر سنی اقتضائات خودش را داره ، اینکه در جایگاه الانت به لذتهای قدیمی فکر کنی ، این داره به تو لطمه می زنه ، ما بچه بودیم اینطوری بود! این عکس بچگی منه ، من این شکلی بودم ، کشتی گیر بودم ، ورزشکار بودم ، فلان بودم .. این حرفها به خاطر ضعف روحی افراد است.

مثلاً این چیزا را در رفتار شخصیتی مثل امام خمینی نمی بینیم که بیاد در ۸۰ سالگی بگه یادش بخیر ما جوان بودیم می دویدیم تا بالای کوه ، نه امام خمینی (رحمة الله علیه ) در ۸۰ سالگی به جایگاهی رسیده بود که می توانست بهش افتخار کنه.[ضعف روحی نداشت]

یکی از مشکلات زندگی ما همینه ! زندگی را تقسیم کردیم گفتیم فقط این تکه . هی دارن میگن قدر جوانی را بدان ، چرا نمی گید قدر میانسالی را بدان ، قدر پیری را هم بدان . هر زمان و هر سن افتضائات خودش را دارد. ما باید یاد بگیریم که زمان نمی تواند ما را نسبت به زندگی مون مشکل دار کند ‌.

نکته مهم تر اینکه زمان ، مکان ، آدم ، شرایط ، پول ، اعتبار و هر چیزی که بتواند تو را خوشحال یا ناراحت کند، به ان وابسته میشی .

حب دنیا یعنی چی ؟ و چرا بده چرا میگن رأسُ کلّ خَطیئة ؟ یعنی یکی از این ۶-۵ مورد : زمان ، مکان ، آدم ، پول ، موقعیت ، اعتبار و .. که بتونه تو را خوشحال یا ناراحت کنه . آدمی که خوشحالی و ناراحتی اش وابسته به این چیزا میشه دیگه مدیریت ذهنی ندارد ، آن چیزها برایش مدیریت می کنند و این ضعف خیلی بزرگیه که برسیم به جایی که آنقدر وابسته بشیم به چیزی یا کسی یا اعتباری که بدون آن نتونیم زندگی کنیم !

مثلاً طرف ورزشکاره تمام خوشحالی و ناراحتی اش در ورزشه ، اگر در ورزشش موفق بشه خوشحاله و اگر موفق نشه ناراحته ، تا اینجاش به نظر طبیعیه . اما غیر طبیعی اش اینجا اتفاق می افته که مجبور میشه از ورزش خداحافظی کنه ، کسی که ناراحتی و خوشحالیش با پیروزی و شکست در یک رشته ورزشی همراه و وابسته است ، وقتی می خواد از ورزش خداحافظی کنه ، این برای ادامه زندگیش ببین چه آسیبی می بینه !

یا مثلاً یکی مشهوره خوشحالی و ناراحتی اش به شهرتش وابسته است ، یا یکی زیباست خوشحالی و ناراحتی اش به زیباییش هست . یا یکی عاشقه خوشحالی و ناراحتی اش به یک آدم وابسته است ، یکی پولداره خوشحالی و ناراحتی اش بسته به پوله !

آدم مستقلی که تحت معنادرمانی قرار می گیره هیچ وابستگی نداره . این وابستگی به یک آدم یا یک جا یا یک شرایط قطعاً و قطعاً از همان نقطه به فرد ضربه خواهد زد . بعد نرو مقاله بنویس ، وبلاگ بزن گله کن از همان نقطه که وابسته بشی ضربه می خوری . مشکل از خودت بوده .

اگر انسانی بتونه بگه من رئیس زندگی ام هستم ، هیچ کس رئیس من نیست ، وابستگی براش پیش نمیاد . هرگونه وابستگی بده ، اینکه میگن حُب الدنیا رأس کُلّ خَطیئة همین را دارن میگن .

حب دنیا یعنی چی؟ یعنی یک قسمت از دنیا آنقدر مرا به خودش وابسته کرده باشه که مدیریت خوشحالی و غم من دست اون باشه . این میشه اصل وابستگی که انسان نتواند خودش را کنترل کند . لذا حواستون باشه وقتی می خواهید علاقمند شوید ، خو بگیرید ، انس بگیرید با مکانی ، شغلی ، جایی یا آدمی یادتان باشد آنقدری خو بگیرید که مدیریت شادی و غمتان دست او نباشد و الا ضربه می خورید . بعضی وقتها یک کم بی خیالی هم خوبه .


* می خواهیم بدانیم جایگاه غم خوردن کجاست ؟

کلیتش را قبلا گفتم در جایی که غفلت و مستی ایجاد شود ، جایگاه غم خوردنه . در غفلت ، در غرور در غرّه شدن ، جایی که کبر و غرور ممکنه به سراغتون بیاد.

یک مثال بزنم براتون حدود ۸-۷ سال پیش ماه رمضان بود تقریبا ۲۰ دقیقه ای مانده بود به افطار ، سمت فلکه معلم به طرف فرهنگ شهر یک پیچ غیر استاندار هست طوریه که وقتی دارید رانندگی می کنید می خواهید بپیچید پشت پیچ دید ندارید ، یک ماشینی بود با سرعت ۱۳۰-۱۲۰ کیلومتر از بغل ما گذشت و با سرعت رفت، من هنوز به پیچ نرسیده بودم که صدای ترمزش آمد ، زده بود به یک خانم میانسال که برای افطارش هم غذاشو خریده بود ، سیب زمینی و ... همه پخش شده بود وسط خیابون، درجا هم خانمه مرده بود . آن اطراف یک مدرسه دخترانه هم بود ، تعطیل شده بود ، همزمان بچه ها می خواستن برن سوار سرویس بشن چند تاشون آمده بودن ببینن چه خبره . یکی شون آمد جلوی ماشین من، با خنده به آن یکی می گفت مرگ آنلاین !

من آن لحظه توی ذهنم این گذشت که الان این خانمه مادره بچه هاش سر سفره منتظرند ، این زندگی دیگه کلا از هم پاشید و به هم خورد، این ۳-۲ دختر واقعاً چرا از این صحنه هم برداشت شادمانه دارند ! الان اینجا جای غم خوردنه ، اگر انسانی در زندگی خودش هیچ جایی برای غم خوردن نبینه این فرد با انسانیت داره فاصله می گیره .

در این حادثه الان جای غم خوردنه ، نه جای خندیدن . در معنادرمانی غربی میگه به این هم بخند! دنیاست دیگه، راحت باش بخند . بخند تا دنیا بهت بخنده . این یک دروغ خیلی بزرگه! یک وقت این دروغ را باور نکن .

اگر شما برای جایی که قرار است غم بخوری ، دارم قانون اسلامی اش را براتون میگم ، غم نخوری ، در جایی که قرار است غم نخوری ، غم می خوری .

از غم نمیشه فرار کرد . غم دیدی خندیدی ، خیلی خُب اگر مادر خودت هم اینطور بشه می خندی !

مثلا فرض کن همکلاسی شما نمره اش کم شده ، حالا اگر به دوستت بخندی ، قطعاً یک روز تو هم نمره ات کم میشه به تو هم خواهند خندید .

بنابراین غم نخوردن ما ، در دنیا ، مشکل غم ندیدن ما را حل نمی کند . اتفاقاً غم خوردن در جایی که لازمه غم بخوریم ، مشکل غم دیدن ما را رفع می کند .

غم مخلوق خداست ، وجود داره ، نمی تونی حذفش کنی و برای اینکه باهاش کنار بیایی ، باید مدیریتش کنی .

یک نکته هم از کلام امیرالمؤمنین علی علیه السلام بگم ، فرمودند : کسانی که غم صحیح نمی خورند ، خدا آنها را به غمهای ناصحیح دچار می کند .

یعنی اگر من برای خودم برنامه نداشته باشم که مثلا قبل از عید نوروز می رفتم به کسانی که نوروز قشنگی نخواهند داشت سر می زدم ، رسیدگی می کردم ، یهو می بینی تو زندگی همه چی خوب و عالیه اما به قولا یک زهر ماری سنجاق شده بهش. تو زندگی دنیا سیستم اینطوریه ممکنه شما از ۲۴ ساعت همش شاداب باشی اما ۱۰ دقیقه اش یه طوری بشه که به شما تلخ بشه . پس این هم [رسیدگی به محرومان]جزء کارهایی است که باید انجام بدهیم .

> ان شاء الله که خداوند توفیق عمل به همه ما عنایت کند . صلوات .



»» بازگشت به فهرست سخنرانی ها ««


Copyright © 2008 All Rights Reserved for Rahpouyan Vesal Cultural Organization (RVCO)